خرید بک لینک
همه گفتند و نگفتیم هنوز

که چه آمد به سر ما از عشق

کیست اهل دل و صاحب نظری

که بگیرد خبر ما از عشق

دوری از عالمِ بی دردان بود

عشق هر جا که مرا با خود برد

گفت شرط سفز ما این است

دل همراه نباید آزرد

عشق فرمود و اطاعت کردم

چشم از مهر دو عالم شستم

تا توان داشتم از خود رفتم

زغم جسم و غم جان رستم

یار شد یار اگر، یار شدم

جور اگر کرد خریدار شدم

به خریدار ی درد و غم یار

شهره کوچه و بازار شدم

ابر غرید و سپاسش گفتم

باد پیچید و نسیمش خواندم

صبر از یاد نبردم هرگز

اگر از خنده دیو آشفتم

آب و آتش به من ایمان دارند

که اگر تشنه اگر سیرابم

نه برد مهر جهان از راهم

نه کند جور جهان بی تابم

قیس در بادیه لیلا را دید

چشم هامون و دلش تفتان شد

عشق فرمود نه دل باش و نه چشم

باید ای دوست سراپا جان شد

سفر دور به پایان نرسید

به افق هرچه نگاه افشاندیم

راه شد مقصد و مقصد شد راه

دل و دین رفت و من و او ماندیم

یاد باد آن که در آغاز سفر

عشق فرمود رها شو ریحان

راه مقصد شد و مقصد شد راه

دل و جان کو دل و جان کو دل و جان

ریحان

یکشنبه

1395/6/7

برچسب: من وعشقم,من وعشق,خاطرات من و عشقم,داستان من وعشقم, نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 7:39

صفحه بندی