موضوع «مقاله من در روزنامه اطلاعات17مهر1395» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
يكي از درخشانترين تعابير از ولايت و امامت «تضمين بقاي ارتباط زمين و آسمان» است و اين تعبير ميتواند ملاكي براي سنجش چگونگي وفاداري به مضمون و محتواي ولايت و مقابله با انحرافهاي پنهان و آشكار از اين مفهوم كليدي باشد.
حسين(ع) را سيد شهيدان وشهادت او را سيد شهادتها ميدانيم چون خون او مانع خلط شدن امامت حق با امامت جور شد و سقفي مستحكم براي امامت ترسيم كرد تا مانع فرو غلتيدن «اسلام» در مرداب «حكومت جور» توسط دشمنان آشكار و دوست نمايان يا دوستان بي اهليت (همچون عبدالله بنزبير و عبدالله بنعمر) شود.
حسين(ع) و يزيد «لعنتالله عليه» در دو سر طيفي قرار ميگيرند كه امثال عبداللهبن زبير و عبدالله بن عمر و صدها شخصيت مشابه در طول تاريخ پس از اسلام و عاشورا را در بر ميگيرد و هر كدام از اين افراد نوعي از «ولايت» و نوعي از دين را نمايندگي ميكنند.
اسلام براي آن كه اسلام باشد نيازمند پيروي از امامي چون حسين(ع) است كه ديانت را در حد اعلاي آن جاري كند و مانع تنزل آن به سطوح نازل زميني و صوري شود. در مقابل اين جهتگيري واجب، اسلامهاي ديگر قرار دارند كه يزيد نه تنها نماينده اصلي همه اين اسلامها بلكه نماد منتهي شدن همه اسلامهاي غير حسيني به پاياني مشترك ـ هرچند با شيبهاي متفاوت و در بازههاي زماني طولانيتر ـ است.
وقتي سخن امام را درباره يزيد و يزيديان ميشنويم در واقع با توصيفي از يك انحطاط مواجهيم كه آغاز آن ايجاد كوچكترين زاويه ميان نحوه اجراي اسلام و كمال مطلوب الهي آن است و براي اجتناب از آن همواره بايد رابطه جامعه با امام را از طريق بسط شناخت اصيل از امام و اسلام حفظ كرد.
حضرت سيدالشهدا (ع) ميفرمايد:
«و اذا ابتليت الامه براع كيزد، و علي الاسلام و السلام» يعني «مبتلا شدن ـ و تن دادن ـ امت به رهبري كسي چون يزيد به منزله پايان كار اسلام است»
در بررسي اين جمله بايد معني مبتلا شدن را با دقت بيشتري مورد توجه قرار داد زيرا اين بيماري صرفاً به معني دچار شدن به سيطره نظامي امثال يزيد نيست بلكه غالب شدن انديشه و رويكرد يزيدي به جاي انديشه و رويكرد و اخلاق محمدي را به عنوان تهديد اصلي بايد مدنظر داشت و هدف حسين(ع) نيز صرفاً به چالش كشيدن انديشه «النّصرلمن غلب» نيست بلكه او ميخواهد با در هم كوبيدن سيطره فرهنگ يزيدي كه در حال ريشه دواندن در زواياي زندگي عموم مردم ـ و حتي علاقهمندان امام همچون اهالي كوفه و بصره ـ است نه تنها يزيد بلكه همه امثال يزيد را در برابر روحاسلام مقهور كند و جامعه را با مسلح كردن به فهمي تازه و سيال از اسلام ناب به جنگ هميشگي با هر كسي بفرستد كه ممكن است مصداق ـ راع كيزيد ـ در مراتب مختلف آن باشد و به اقتضاي ضرورت و سياست حتي در لباس و هيأت حسيني ـ همچنان كه عمر سعد براي ورود به كوفه و كشتن مسلم چنين كرد ـ به ميدان درآيد. به اين ترتيب در عاشورا مقابله آشكار ميان فهم عوامانه از «دين» و «شرايط اجتماعي حاكم برامت» را با «فهم امامانه» مشاهده ميكنيم و در مييابيم كه حركت امام حركتي كاملا ضد آنارشيسم اجتماعي و فرهنگي و ضد پوپوليسم حكومتي و غيرحكومتي براي نجات دين از مجموعه انحرافها و ابتذالهاست.
قيامي كه ميكوشد از تنزل ديانت به پيروي ظواهر احكام و حاكميت ظواهر امامت ـ كه لاجرم به راحتي تبديل به سلطنت ميشود ـ جلوگيري كند و اجازه ندهد كه اسلام يزيدي را به عنوان الگوي عملي حكومت اسلامي در اعصار آتي معرفي كنند.
هدف عاشورا اين است كه ديانت به معني «معرفت، بصيرت، اعتقاد و پويايي» را جايگزين ديانت مبتني بر «عادت، تقليد، انقياد و نكبت» كند و از اين روست كه امام (ع) در طول حركت خود از 27 رجب تا 10 عاشورا همه زوايا و مظاهر ديانت زميني و عوامانه را در فرصتهاي گوناگون مورد هجمه قرار ميدهد تا «عوام زدگي» ديانت را كه اسلحه اصلي حكومت جور به نام اسلام يا در مقابله آشكار با دين است از چنگ يزيد و يزيديان خارج كند.
به اين منظور از يكسو سخن امام، راه مقايسه ميان تحليل عوامانه و تحليل امامانه از دين را در فضاي ميليتاريستي و امنيتي كربلا ميگشايد و زمينه ساز گسترش اين مقايسه با پراكنده شدن سپاهيان در روزهاي پس از عاشورا و نيز حركت كاروان اسراي كربلا در شهرها و بلاد مختلف ميشود و از سوي ديگر نمادهاي زنده ديانت واقعي را در برابر نمادهاي جهالت جديد قرار ميدهد تا نشان دهد كه چگونه «جهالت» ابزار ظلم ميشود و چگونه «جور»، خشونت را جايگزين فضيلت ميكند.
عاشورا، قاريان عامل قرآن همچون حبيب بن مظاهر را رو در روي دهها قاري قرآن قرار ميدهد كه قادر به تشخيص چرايي حضور خود در سپاه يزيد نيستند.
عاشورا، علي اكبر(ع) را كه از نظر مردمان ـ اشبه الناس برسول الله خَلقا و خلقا ـ است آماج تيرهاي سپاهيان نمازگزار عمر سعد قرار ميدهد كه دلهايشان شيفته چهره اين جوان است اما ديانتشان تركيبي از اطاعت نكبت آلود از حاكم و ملاحظه رذيلانه حقانيتي است كه صرفا با معيار اكثريت سنجيده ميشود.
و سرانجام عاشورا، سبط رسول الله را و حتي نمازظهر عاشوراي او را با تيرها، شمشيرها و سمكوب اسبان مسلماناني ميكند كه دعوت دين به سنجيدن افراد با معيارها را ميشنوند و نميفهمند يا ميفهمند و در عين حال تاب پذيرش هزينههاي پذيرش آن را كه مستلزم تغيير كامل الگوهاي زندگي شخصي و جمعي و نحوه تعامل آنان با حكومت (تركيب مسلط قدرت سياسي ـ قدرت اقتصادي ـ قدرت اجتماعي و قدرت نظامي) است ندارند و كشتن حسين(ع) را كم هزينه ترين كار براي نجات خود از اين دو راهي سهمناك ميبينند.
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان