خرید بک لینک

در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «lمقاله عاشورایی من در اطلاعلات 15مهر1395» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

اسلام ناب محمدی که در شصتمین سال هجرت سیدالانبیاء(ص) در معرض نابودی و محوشدن از صحنه با حاکمیت حاکمان متصف به صفات ضد اسلامی قرار گرفته بود، با شهادت سیدالشهدا(ع) نه تنها احیا شد بلکه توانایی حفظ اقتدار خود در طول هزاران سال آتی را به دست آورد.

ایام محرم و صفر هر سال فرصتی برای مرور این واقعیت عظمی و تجدید ارتباط پیروان اسلام سیدالشهدا(ع) با روح دیانت و روح عاشورا است. فرصتی که با اغتنام آن می‌توان حسینی بودن خود را تقویت کرد و از یزیدی‌شدن دوری جست.

به این منظور شناخت شخصیت اباعبدالله‌(ع)،‌ شرایطی که به قیام عاشورا منجر شد، پیام‌های اصلی عاشورا و پیام‌هایی که «عاشورا» به مثابه یک موجود زنده برای هر عصر و هر مقطع تاریخی دارد، ضروری است.

طرفه همین است که عاشورا همانند قرآن علاوه بر پیام‌های ثابت خود، برای مردمان هر عصر و برای هر شرایط اجتماعی و سیاسی نیز پیام‌هایی مستقل و الهام‌هایی بدیع دارد و فهم و دریافت این پیام‌ها در گرو مسلح‌شدن به شعور حسینی و مدیریت ترکیب آن با شور حسینی است.

در همین چهل سال اخیر شاهدیم که قیام عاشورا برای هر یک از مقاطع شکل‌گیری انقلاب اسلامی، اوج‌گیری مراحل مبارزاتی، مراحل نظام‌سازی پس از انقلاب و مقاطع ده ساله، پنج ساله و حتی سه‌ساله و یک ساله پس از آن پیام‌هایی تازه داشته و این پیام‌ها همچون فروغ‌‌های خورشید بر دل‌ها و جان‌ها تابیده و جامعه ما را وادار به دیدن و شنیدن کرده‌اند و غلبه این ویژگی بر هیجان‌‌های سطح‌گرا و جریان‌های کم‌محتوا یا ضدمحتوا (که این مقاله مجال پرداختن به آنها را ندارد) بر هیچ‌کس پوشیده نیست.

پیش از ورود به چند و چون پیام‌های عاشورایی و مرور پیام‌های ثابت آن که راهنمای تماس با پیام‌های متعدد و الهام‌های متناسب با احوال دوران‌ها هستند، لازم است اندکی پیرامون مفهوم سیدالشهدایی اباعبدالله(ع) و ارتباط آن با تضمین بقا و دوام و اقتدار اسلام برای عبور از فتنه‌های مکرر حکام سخن‌پردازی شود.

نخستین کسی که لقب سیدالشهدایی در تاریخ اسلام گرفت، حضرت حمزه سلام‌الله علیه عموی ارجمند پیامبر(ص) بود. وی هنگامی به مسلمانان پیوست که حتی مجال بیان حرف‌هایشان را نداشتند و در واقع مهابت پهلوانی حمزه، موازنه قدرت را در فضای اجتماعی مکه به‌‌نفع «آزادی‌ بیان» عوض کرد و پیامبر‌(ص) و یارانش مجال یافتند سخن خود و نسبت آن سخن با توحید ابراهیمی و همه ادیان الهی پیشین را که «کعبه» نماد آن بوده و هست در بیت‌الله الحرام و در شهر خدا که به ضرورت اسلام ابراهیمی باید امن‌ترین مکان برای ابراز اندیشه توحیدی و مقابله منطقی آن با سایر اندیشه‌ها باشد، روشن کنند.

از این رو پیوستن حمزه(ع) به مسلمانان، خواه از باب منش پهلوانی و خواه از پی درک درستی رسالت برادرزاده خود کلید اصلی تثبیت وجود مسلمانان به‌عنوان واقعیتی انکارناپذیر در مکه و انتشار پیام این واقعیت به اطراف و اکناف بود که البته آثار وصفی آن را نیز به تدریج بیشتر می‌کرد. شهادت حمزه نیز به همین روال در یک نقطه عطف عظیم تاریخی رخ داد که سرنوشت آن مترادف با سرنوشت اسلام بود.

توضیح مختصری که داده شد ما را به فهم دقیق‌تر عنوان سیدالشهدایی در درجه نخست و درک چند و چون احوال اسلام در دهه ششم و هفتم عمر خود در درجه دوم رهنمون می‌شود و به‌ویژه روشن می‌کند که چرا تنها حمزه(ع) و پس از وی تنها حسین‌(ع) سیدالشهدا نامیده شده‌اند و شیعه در تمام طول تاریخ خود، شخصیتی دیگر را شایسته و مجاز به کسب عنوان سیدالشهدایی ندیده و اگر کسانی خواسته‌اند چنین لقبی را ولو از باب تعارفات معمول به دیگران بدهند با ادبار عمومی مواجه شده‌اند.

ترجمه عنوان «سیدالشهدا» به «سرور شهیدان»‌ و «سالار شهیدان» البته زیباست اما تسامحی آشکار در این ترجمه دیده می‌شود که تنها با تاکید بر معنی اصلی سیادت یعنی «شرافت»‌ می‌توان به توضیح آن پرداخت. این مقاله نیز قصد اثبات همین تفاوت و اهمیت آشنایی با آن را دارد و به مرور معلوم خواهیم کرد که چرا باید حسین‌(ع) را نه تنها سالار و سرور شهیدان بلکه شریف‌ترین شهیدان و شهادت وی را شریف‌ترین شهادت‌ها خواند. این توضیح البته با توضیح مفهوم «امامت» و «ولایت»‌ نیز ملازمه دارد زیرا درک مقابله «امامت حق» با «امامت جور» است که جوانب امر را برای ما روشن می‌کند.

امامت در قاموس توحید ادامه و حفظ حضور ثمرات رسالت در متن جامعه و مقابله با رانده‌شدن آن به حاشیه و محاق توسط امامت جور و ائمه جائر است و به تعبیری می‌توان امامت و ولایت را «تضمین‌کننده بقای ارتباط زمین و آسمان» دانست.

حسین(ع) در عاشورا برای حفظ اسلام و حفظ ارتباط جامعه با اسلام آسمانی و ملکوتی همه تلاش خود را از راه بیان و تبیین شرایط موجود و مغایرت‌های آن با ضرورت اسلام به خرج داد و با به جای نهادن منظومه کاملی از کلمات الهی به استقبال شهادت رفت که هر یک از این کلمات نورانی تبدیل به پیکان‌هایی سهمگین شدند و طواغیت مقاطع مختلف تاریخ پس از عاشورا را هدف قرار دادند. کاری که هیچ شهیدی و هیچ شهادتی تاکنون برای اسلام و بشریت نکرده است و هر شهادت دیگری شهادت است از این رو که در ادامه شهادت حسین(ع) قرار می‌گیرد.

بنابراین حسین‌(ع) در عاشورا دو سقف مستحکم برای «امامت» و «شهادت» ترسیم کرد که هر امامت و شهادتی را با آن می‌توان سنجید و اعتبار آن را با این سنجش می‌توان قبول یا رد کرد. چنان که به‌عنوان مثال شهادت علی‌اکبر(ع)، عباس(ع)، حبیب‌بن مظاهر، عون و … تا حربن یزید ریاحی به‌مثابه پله‌هایی از نردبان شهادت و درجات نازله‌ای از شهادت عظیم حسین(ع) دیده می‌شوند و پس از آنها و با درخشش پیکرهای آنان بر خاک کربلا و سرهایشان بر نیزه‌ها مجال شهیدسازی هم از احکام جور و هم از مدعیان مساله‌دار بعدی گرفته می‌شود و دستیابی به مرتبت گمنام‌‌ترین شهید عاشورا نزد افکار عمومی حتی برای امثال «مختار»‌ ناممکن می‌شود. همچنان که ترسیم سقف و معنای اصلی و اصیل امامت در کربلا نه تنها به رسوایی یزید و دیگر هدایتگران ارابه‌های اندیشه انحرافی متصل به دربار سلطه می‌انجامد بلکه مدعیان موقعیت اجتماعی ـ سیاسی همطراز با حسین(ع) یعنی عبدالله بن زیاد و عبدالله‌بن عمر را نیز بر جای خود می‌نشاند و اسلام را در برابر آنان و امثال آنان در طول تاریخ نیز بیمه می‌کند.

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 13:51

صفحه بندی