وز نظام باطل بی اعتبار خویشتن
تاگریبان و جبینش را نسوزد آه خلق
می فشاند اشک نکبت بر شرار خویشتن
عجزو کین زنجیر دست و پای عقل و دین شدند
هیچکس حتی نمی آید به کار خویشتن
دل به دل راهی ندارد ، کشور بی دولت است
سینه شوریده از احوال زار خویشتن
خضر این دریا پریشان است چون تقدیر خود
نوح این کشتی ندارد اختیار خویشتن
ابر بی باران از این بحر عطش تا بگذرد
ناسزایی می کند هردم نثار خویشتن
زندگی را می کند نفرین و از خود می رمد
مرگ می بیند چو ما را در کنار خویشتن
جز تو ریحان کس ندارد پیش این توفان هول
جرات روییدن از خاک مزار خویشتن
1395/6/15 ریحان
برچسب: روزگار جوانی,روزگار قریب,روزگار,روزگار تلخ,روزگار شاهزاده,روزگار غریبیست نازنین,روزگاران,روزگار تلخ قسمت اول,روزگار دوزخی آقای ایاز,روزگار غریبیست,
نویسنده: یاسین کاظمیان